...
یك سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است
.
.
یك روز زخم خوردم و یك عمر سوختم
كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است
.
.
عشق آمدهست عقل برو جای دیگری
یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است
.
.
مورم ، سیاوشانه به آتش نكش مرا
یك ذره آفتاب و كمی ذرهبین بس است
.
.
ظرف بلور! روی لبت خندهای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
.
ما را به تازیانه نوازش نكن عزیز
آن سوز زخم كهنهی افسار و زین بس است
.
از این به بعد عزیز شما باش و شانههات
ما را برای گریه سَر ِآستین بس است
حامد عسگری
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:29 توسط ارگ بم
|